تبلیغات
عاشقانه های زیبا - و باز من، و "حافظ"، و التهاب تفألی دیگر!
 

» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

دلگیرم از دنیایی که غرق شبی بی انتهاست

و باز من، و "حافظ"، و التهاب تفألی دیگر!
جمعه 26 مهر 1392 ساعت 18:30 | نوشته ‌شده به دست آرام | ( نظرات )
و باز من، و "حافظ"، و التهاب تفألی دیگر!
و باز تو، و جاری شدنت میان خالصانه ترین نیّت من...
و باز من، و لرزش دل و دست و بغضم...
و چشمهایی بسته....
و نیّتی خالصانه....
و پاسخی صادقانه:
" جان بر لب است و حسرت در دل، كه از لبانش/ نگرفته هیچ كامی، جان از بدن برآید"
و باز قصه ی تکراری روزهای من، و انتظار بی ثمر برای بازگشت تو.....
"آرام"






مرتبط با: دل نوشته های غمگین آرام
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
شنبه 13 تیر 1394 12:18
سلام ابجی آرام مثل همیشه بسیار زیبا
جواد سه شنبه 30 مهر 1392 11:36
اجی بی نظیره مث همیشه..دستت طلا
آرام در جواب شما می گوید:
سلام داداش جوادم
ممنون از نگاه پرمهرت داداشم....
افشین یکشنبه 28 مهر 1392 22:50
عالی بود آبجی دستت طلا ...
آرام در جواب شما می گوید:
ممنون از نگاه پرمهرت داداشم....
L_M_G یکشنبه 28 مهر 1392 14:04
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود

و از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود


از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب

رجعتی می‌خواستم لیکن طلاق افتاده بود


در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر

عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود


ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق

هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود


ای معبر مژده‌ای فرما که دوشم آفتاب

در شکرخواب صبوحی هم وثاق افتاده بود


نقش می‌بستم که گیرم گوشه‌ای زان چشم مست

طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود


گر نکردی نصرت دین شاه یحیی از کرم

کار ملک و دین ز نظم و اتساق افتاده بود


حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می‌نوشت

طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود


آپـــــــــــــــم!!!!
آرام در جواب شما می گوید:
ممنون از حضور گرم و شاعرانه ی شما
omid شنبه 27 مهر 1392 01:12
ما فراموشی داریم
قبول
خیلی زیاد...!!
اونقدر زیاد که میرم یادم میره که برگردم
پزشکان قطع امید کردند
اما نمیدانند داروی آلزایمرم معرفت است
با معرفت ها را هرگز فراموش نخواهم کرد

بانوی ویژه انجمن آبجی آرام را که هرگز
هرچند کمتر سری به این دیار خواهد زد
در پناه حق آبجی
ممنون که به وبم سر زدی
ببخش که بی خبرم یکسره دانشگام کمتر میام نت آبجی
آرام در جواب شما می گوید:
سلام داداش امیدم....
زنده باشی بامرام....
هر جا هستی سالم و سلامت باشی داداشم....
Yaser جمعه 26 مهر 1392 21:31
یه ﺑﭽﻪ ﺩﯾﺪﻡ ،

ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ

ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻪ …

ﺗو ﺩﻟﻢ ﮔﻔﺘﻢ ،

ﺗﻮ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻮ ،

ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻦ …
آرام در جواب شما می گوید:
ممنون از حضورتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.