تبلیغات
عاشقانه های زیبا - تو همان بودی که دیگران میگفتند
 

» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

دلگیرم از دنیایی که غرق شبی بی انتهاست

تو همان بودی که دیگران میگفتند
جمعه 24 آبان 1392 ساعت 00:59 | نوشته ‌شده به دست افشین | ( نظرات )
خوب شد که برگشتی و با حرفهایت خاطراتت را بردی ز یادم
دیگر به تو فکر نمی کنم ...
فقط شرمنده دلم شدم
که احساس دروغینت را عشق می پنداشتم
تو همان بودی که دیگران میگفتند
شاید باورش سخت باشد ولی باورم شد .

آکیلا




مرتبط با: ◕◕◕◕◕شعر و دل نوشته◕◕◕◕◕◕ دلشکسته و غمگین
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
L_M_G شنبه 25 آبان 1392 20:23
ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدی
چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی
تو که آتشکده‌ی عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را
که خود از رقت آن بیخود و بی‌هوش شدی
تو به صد نغمه، زبان بودی و دلها همه گوش
چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی
خلق را گر چه وفا نیست و لیکن گل من
نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی
تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از تست
تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی
ناز می‌کرد به پیراهن نازک تن تو
نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی
چنگی معبد گردون شوی ای رشگ ملک
که به ناهید فلک همسر و همدوش شدی
شمع شبهای سیه بودی و لبخند زنان
با نسیم دم اسحار هم آغوش شدی
شب مگر حور بهشتیت، به بالین آمد
که تواش شیفته‌ی زلف و بناگوش شدی
باز در خواب شب دوش ترا می‌دیدم
وای بر من که توام خواب شب دوش شدی
ای مزاری که صبا خفته به زیر سنگت
به چه گنجینه‌ی اسرار که سرپوش شدی
ای سرشگ اینهمه لبریز شدن آن تو نیت
آتشی بود در این سینه که در جوش شدی
> شهریارا به جگر نیش زند تشنگیم
که چرا دور از آن چشمه پرنوش شدی
آپــــــم
افشین در جواب شما می گوید:
ممنونم از حضورت
شنبه 25 آبان 1392 20:22
ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدی
چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی
تو که آتشکده‌ی عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را
که خود از رقت آن بیخود و بی‌هوش شدی
تو به صد نغمه، زبان بودی و دلها همه گوش
چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی
خلق را گر چه وفا نیست و لیکن گل من
نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی
تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از تست
تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی
ناز می‌کرد به پیراهن نازک تن تو
نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی
چنگی معبد گردون شوی ای رشگ ملک
که به ناهید فلک همسر و همدوش شدی
شمع شبهای سیه بودی و لبخند زنان
با نسیم دم اسحار هم آغوش شدی
شب مگر حور بهشتیت، به بالین آمد
که تواش شیفته‌ی زلف و بناگوش شدی
باز در خواب شب دوش ترا می‌دیدم
وای بر من که توام خواب شب دوش شدی
ای مزاری که صبا خفته به زیر سنگت
به چه گنجینه‌ی اسرار که سرپوش شدی
ای سرشگ اینهمه لبریز شدن آن تو نیت
آتشی بود در این سینه که در جوش شدی
شهریارا به جگر نیش زند تشنگیم
که چرا دور از آن چشمه پرنوش شدی
آپــــــــم
سینا شنبه 25 آبان 1392 19:57
تو همانی که دیگران می گفتند.

بسیار زیبا
افشین در جواب شما می گوید:
ممنونم از حضورتون
سینا شنبه 25 آبان 1392 19:06
از زخم حرف نزن

هفتاد نقطه ی دلم

هدف تیغ نگاه تو بود

آرام شنبه 25 آبان 1392 18:20
عالی بود داداشم.....
افشین در جواب شما می گوید:
ممنون آبجی مهربونم ...
آی لار جمعه 24 آبان 1392 12:29
آدمها عادت میکنند به هر چیزی...
حتی خنجر هایی که از پشت میخورند...
افشین در جواب شما می گوید:
ممنونم از حضورت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.